دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی…
مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !
غریب آشنا با من، دلم تنگ است باور کن
پس از تو
زندگی با مرگ همرنگ است باور کن
کمک کن تا دوباره جاده ها بی انتها باشد
نباشی پای رفتن های من سنگ است باور کن
و این بر شانه های عشق یک ننگ است باورکن
برچسب: نویسنده: بردیا رستمیان تاريخ: شنبه 2 اسفند 1399 ساعت: 3:54
برچسب: نویسنده: بردیا رستمیان تاريخ: شنبه 2 اسفند 1399 ساعت: 3:54
برچسب: نویسنده: بردیا رستمیان تاريخ: شنبه 2 اسفند 1399 ساعت: 3:54

به جز غم تو که با جان من همآغوشست
مرا صدای تو هر صبح و شام در گوشست
چراغ خانه چشم منی نمیدانی
که بی تو چشم من و صحن خانه خاموشست
قسم به زلف سیاهت چنان پریشانم
که هر چه غیر تو از خاطرم فراموشست
ز چشمم ای گل مهتاب خفته در پس ابر چو ماه
رفتی و شبهای من سیهپوشست
هزار شکر که گر غایبی ز دیده ما
غم فراق تو با اشک من همآغوشست
پرندهای که غزلخوان باغ بود پرید کنون
ز داغ عمش باغ سینه گلجوشست

برچسب: نویسنده: بردیا رستمیان تاريخ: شنبه 2 اسفند 1399 ساعت: 3:54
دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی…
مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !
برچسب: نویسنده: بردیا رستمیان تاريخ: شنبه 2 اسفند 1399 ساعت: 3:54